السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

26

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )

گفت : اين راهنماى آنهاست كه اگر به دستم افتد ذبحش مىكنم و خونش را مىمكم . . . » يكى از حاجيان به سويش رفت و گفت : « براى چه ما مشركيم ؟ ما حج بيت اللّه مىگزاريم و قبر رسول اللّه را زيارت مىكنيم و . . . ؟ ! » كه آن شخص ناگهان برافروخت و كف كرد و به او گفت : « مشرك شدى ! اگر پدر جدّ سعود هم بيايد نمىتواند از تو حمايت كند . چه مىگويى محمّد ! محمّد كيست ؟ محمّد هم مردى مثل من بود كه مرد و كارش پايان يافت ! » حاجى عراقى بر خود لرزيد و گفت : « چه بگويم ؟ چه بگويم ؟ » و او گفت : « بگو : زيان رسانى جز خدا نيست . سودرسانى جز خدا نيست . » و آن حاجى نيز هر چه را كه او تلقينش كرد تكرار نمود . ناگهان حاجى عراقى ديگرى فرا روى او قرار گرفت و گفت : « محمّد مردى مثل تو بود ؟ ! » او سخنش را دوباره تكرار كرد و گفت : « محمّد مردى مثل من بود و مرد ! » و حاجى عراقى به او گفت : « بر محمّد قرآن نازل شد . آيا بر تو هم قرآن نازل مىشود ؟ » كه او از جواب عاجز ماند و ما سوار شديم و به راه افتاديم . يكى از حاجيان كاروان ما گذرنامه سعودى داشت و در عراق زندگى مىكرد ، به مرز كه رسيديم مأمور گذرنامه‌هاى سعودى گذرنامه‌اش را گرفت و او را براند و با استهزاء و استنكار به وى گفت : « بلاد اسلام را رها كرده و در بلاد شرك ساكن شده‌اى ؟ ! » و آن حاجى سعودى شروع به خواهش و خضوع در برابر او كرد تا آن را به او بازگردانيد . سفر دوم علماى عراق در آن دوران بر آن بودند كه احكام اسلامى را به متن جامعه بازگردانند و بدين خاطر ابناى امت اسلامى را در مساجد و محافل و اعياد و جشنها بيدار و هوشيار مىكردند تا اعاده احكام اسلامى را مطالبه نمايند و با